دریا دلی کجا ودل تنگ من کجا؟
گفتم که بعداز اين
در جان نهان کنم همه شور و شتابها
آرام همچو بحر
توفان درون سينه جوشان فروکشم
پنهان کنم ز غير همه التهابها
بگذارم اين غمان
تا آب ها بيفتد از آسيابها
اما
با موج درد دوست
دريادلي کجا و دل تنگ من کجا ؟
چون اشک پرده در
مي شويدم ز ديده بيخواب خوابها
باز اين منم به جاي وهمان پيچ و تابها
از: سیاوش کسرایی => ااگ