آن کودکی که ندارد مادری
مظلومانه در بغل برادرش هست تا هنوز
من چه گویم که در شهر من هم هنوز
هستند کسانی که مظلومانه زندگی می کنند باز هم تا هنوز
ز هر طرف که بنگریم ما هنوز هنوز
نا شادمان ببینیم مردمانی درون شهرمان ما تا هنوز
گر باز هم نهیم مرحمی باز ما هنوز
دستان مظلوم را بگیرم و برهانیم از غمی
من هم همچو تو به دل شاید غمین شوم تا هنوز
چاره کار به که گویم که شود راه کار تا هنوز
گر من دست به دستت دهم به مهر تا هنوز
شاید که بدر آریم ز بی کسی کسان را تا هنوز.ااگ