ارمغان تاريكي
ارمغان تاريكي :
چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسيدم
به باور تو
تو بودي من
به گريه نشستم برابر تو
به خاطر تو به گريه نشستم
بگو چكنم!!
با تو شوري در جان
بي تو جاني ويران
از اين زخم پنهان
مي ميرم!
نامت در من باران
يادت در دل طوفان
باد تو امشب پايان ميگيرد!
نه بي تو سكوت
نه بي تو سخن
به ياد تو بودن به ياد تو من
ببين غم تو
رسيده به جان و دويده به تن
ببين غم تو رسيده به جانم
بگو چكنم!
با تو شوري درجان
بي تو جاني ويران
از اين زخم پنهان
مي ميرم
شعر از : عبدالجبار کاکایی - ااگ
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 16:31 توسط احمد انصاری گیلانی
|
احمد انصاری گیلانی