فراق دوست
نی چو نالان میزند نشنیده گیر
دف پریشان میزند پندش بگیر
درد نی در ناله اش مستور بود
در فراق دوست میباید گریست . ااگ
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:10 توسط احمد انصاری گیلانی
|
احمد انصاری گیلانی