در قرن  اخير به  منابع  انساني  به عنوان  عنصري  هوشمند توجه  شده  است  که  با مهارت  و خلاقيت  خود نقش  اساسي  در سيستم  ايفا مي کند.  نيروي  انساني  کارآمد در يک  کشور جزو سرمايه هاي  ارزشمند به شمار مي آيد. ايجاد انگيزه هاي  کاري  و بروز خلاقيت  و نوآوري  به  شيوه  مديريت  بستگي  دارد. بوجودآوردن  محيط  کاري  مناسب، بهبود روابط  انساني  در محيط  کار، کم شدن  استرس ها، ارزش گذاري  براي  فکرها از شيوه هايي  است  که  مديريت  بايد اعمال  کند.  کشورهاي  درحال  توسعه ، ازجمله  ايران، از دو منبع  سرمايه  فيزيکي  و سرمايه  انساني، بهره  بيشتري  از سرمايه  انساني  دارند. و همين  سرمايه  است  که  مي تواند به عنوان  پشتوانه  حرکت هاي  بزرگ  اجتماعي  قرن  بيست ويکم  قرار بگيرد. اين  کشورها فرصت هاي  پيشرفت  بسياري  را در قرن  بيستم  از دست  دادند اما اقتصادداناني  از جمله  پروفسور «تئودور» و «شولتز» نشان  دادند که  بازده  عناصر کيفي  مختلف  در تمامي  کشورهاي  کم درآمد در حال  افزايش  است  و مطرح  کردند که  کليد تحليل  رفتار انساني  که  نوع  و ميزان  کيفيت  حاصل  شده  طي  زمان  را تعيين  مي کند، بستگي  به  رابطه  بين  بازده  کيفيت  اضافي  و هزينه  صرف  شده  براي  بدست  آوردن  آن  دارد. در ايران  اين  هزينه  بسيار بالاست  و منابع  انساني، جايگاه  خود را در فرآيند توسعه  پيدا نکرده  است، در اينجا مسئله  بسيار مهم  بهره وري  مطرح  مي شود چون  افزايش  بهره وري  متضمن  رفاه  عمومي، ارتقا» کيفيت  کالا و خدمات، محور رقابت هاي  جهاني، استفاده  مطلوب  از منابع  و به عبارت  ديگر مسير تعالي  و توسعه  جامعه  است