در عصر اطلاعات بايد از فکر بشر به عنوان ثروت ملي ياد کرد. بنابراين، مي توان فکر را منشاء ثروت دانست. در هر جامعه اي منابع و مواد محدود است و بشر توان افزايش منابع و مواد را ندارد. لذا اگر در جامعه اي تفکر علمي پايدار شود، مطمئنا از منابع موجود مي توان به کمک فکر علمي و اتخاذ استراتژي هاي مناسب به توسعه پايدار رسيد. فرآيند توسعه، فرآيندي است که طي آن در بطن يک جامعه کهن، سامان تازه اي ايجاد مي شود. به عبارت ديگر، در جريان اين فرايند انديشه هاي اساسي يک جامعه عوض مي شود. در حقيقت انسان ها متحول مي شوند و جامعه تازه اي ايجاد مي شود. همساز با چنين تحول برون سازماني، محيط دروني سازمان ها نيز دگرگوني هاي شگفت آوري را تجربه مي کند. از يک سو، پيشرفت هاي تندآهنگ تکنولوژي بويژه تکنولوژي اطلاعات و کامپيوتر، الزام هاي کاملا نويني را در ابعاد مديريت طلب مي کند و از سوي ديگر، نگرش بي سابقه اي که به عامل انساني مربوط مي شود دگرگوني ديگري را الزام آور مي سازد. طبيعي است که اين رويدادها اثر خود را بر مديريت تحول بر جاي مي گذارند. لذا در اين راستا مديريت تحول از لحاظ زيربناي فکري و کاربردي، دگرگونيهاي زيادي را شاهد بوده و خواهد بود.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 14:12 توسط احمد انصاری گیلانی
|
احمد انصاری گیلانی a_ansari_g@yahoo.com
خواننده محترم با سلام : آنچه را که می خوانید تهیه و نوشته شده از مطالبی است که شاید شما هم قبلا دیده و خوانده باشید من سعی نموده ام از مطالبی که نیاز به لحظه ای تفکر و تامل داشته باشد برایتان ارائه دهم . مزید امتنان خواهد بود که از اظهار نظرتان بر خوردار گردم .