کتابخانه
ساختمان کتابخانه یک شهر قدیمی شده بود و تعمیر آن نیز فایده ای نداشت . قرار بر این شد
کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال
میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار واحد
پول بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی
کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین
فرهنگی و مادی متوجه کتابخانه می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .
روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده
رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان
پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم. روز دیگر،در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها
آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای
کتابخانه را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند .
فکر خردمندانه و افراد فداکار میتواند در مواقع اضطرای به کمک ما برسد .
احمد انصاری گیلانی