روی جاده نمناک - سروده زیبایی از مهدی اخوان ثالث در رثای هدایت (از این اوستا- ۱۳۴۰)

روی جاده نمناک عنوان نوشته ای از هدایت می باشد در سالهای ۱۳۱۰-۱۳۰۵ که مفقود گردیده است.

 اگر چه حالیا دیری ست کان بی کاروان کولی

 از این دشت غبار آلوده کوچیده ست،

 و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیده ست ؛

 هنوز از خویش پرسم گاه :  آه

 چه می دیده ست آن غمناک ، روی جاده ی نمناک؟

 زنی گم کرده ، بوئی آشنا ، و آزار دلخواهی ؟

 سگی ناگاه دیگر بار

 وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او

 چنان چون پار یا پیرار ؟

 سیه روزی خزیده در حصاری سرخ ؟

 اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر

 به تلخی باخته دار و ندار زندگی را در قماری سرخ ؟

 و شاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش

 هزاران قطره خون بر خاک روی جاده ی نمناک؟

 چه نجوا داشته با خویش ؟

 پیامی دیگر از تاریک خون دلمرده ی سودازده ، کافکا ؟

 -(درفش قهر ، 

نمای انتقام ذلت عرق یهودی از نظام دهر ،

 لجن در لج ، لج اندر خون و خون در زهر .) –

 همه خشم و همه نفرین ، همه درد و همه دشنام ؟

 درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت عصیانی اعصار

 ابر رند همه آفاق ، مست راستین خیام ؟

 تفوی دیگری بر عهد و هنجار عرب ، یا باز

 تفی دیگر به ریش عرش و بر آئین این ایام ؟

 چه نقشی می زده ست آن خوب

 به مهر و مردمی یا خشم یا نفرت ؟

به شوق و شور یا حسرت ؟

دگر بر خاک یا افلاک روی جاده ی نمناک؟

دگر ره مانده تنها با غمش در پیش آیینه

مگر ، آن نازنین عیار وش لوطی ؟

شکایت می کند زان عشق نافرجام دیرینه ،

 وز او پنهان ، به خاطر می سپارد گفته اش طوطی ؟

 کدامین شهسوار باستان می تاخته چالاک

 فکنده صید بر فتراک روی جاده ی نمناک ؟

هزاران سایه جنبد باغ را ، چون باد بر خیزد

گهی چونان ، گهی چونین .

که می داند چه می دیده ست آن غمگین ؟

دگر دیری ست کز ، این منزل ناپاک کوچیده ست

و طرف دامن از این خاک برچیده ست .

ولی من نیک می دانم ،

چو نقش روز روشن ، بر جبین غیب می خوانم ,

که او هر نقش می بسته ست ، یا هر جلوه می دیده ست ،

نمی دیده ست چون خود پاک ، روی جاده ی نمناک .

               

       مهدی اخوان ثالث               

  تهران ، اردیبهشت ماه یکهزارو سیصدو چهل