کفن دزد
کفن دزد
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر
خویش را فراخواند ، به نزد پدر رفت گفت ای پدر
امرت چیست ؟ پدر گفت ، پسرم من تمام عمر به کفن
دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود
اکنون که در بستر مرگم و فرشتهء مرگ را نزدیک
حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی
میکند.از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق
مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. ..
پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس
مرد و زن را به دعایت مشغول سازم پدر همان دم جان
به جان آفرین تسلیم کرد.از فردا پسر شغل پدر پیشه
کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید
و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس
خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط
میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 5:39 توسط احمد انصاری گیلانی
|
احمد انصاری گیلانی