حسرت
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:48 توسط احمد انصاری گیلانی
|
احمد انصاری گیلانی