از برت دامن کشان ، رفتم ای نامهربان

از من آزرده دل ، کی دگر بینی نشان

رفتم که رفتم ، رفتم که رفتم

از برت دامن کشان ، رفتم ای نامهربان

از من آزرده دل ، کی دگر بینی نشان

رفتم که رفتم ، رفتم که رفتم

از من دیوانه بگذر ، بگذر ای جانانه بگذر

هر چه بودی ، هر چه بودم ، بی خبر رفتم که رفتم

رفتم که رفتم

شمع بزم دیگران شو ، جام دست این و آن شو

هر چه بودی ، هر چه بودم ، بی وفا رفتم که رفتم

رفتم که رفتم

بعد از این

بعد از این کن فراموشم که رفتم

دیگر از دست تو می نمی نوشم که مستم

با دل دیر آشنا ، گشتم از دامت راه

بی وفا ، بی وفا ، بی وفا رفتم که رفتم

رفتم که رفتم

بعد از این

بعد از این کن فراموشم که رفتم

دیگر از دست تو می نمی نوشم که مستم

با دل دیر آشنا ، گشتم از دامت راه

بی وفا ، بی وفا ، بی وفا رفتم که رفتم

رفتم که رفتم

 شعر از : معینی کرمانشاهی