رفتم که رفتم
از برت دامن کشان ، رفتم ای نامهربان
از من آزرده دل ، کی دگر بینی نشان
رفتم که رفتم ، رفتم که رفتم
از برت دامن کشان ، رفتم ای نامهربان
از من آزرده دل ، کی دگر بینی نشان
رفتم که رفتم ، رفتم که رفتم
از من دیوانه بگذر ، بگذر ای جانانه بگذر
هر چه بودی ، هر چه بودم ، بی خبر رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
شمع بزم دیگران شو ، جام دست این و آن شو
هر چه بودی ، هر چه بودم ، بی وفا رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
بعد از این
بعد از این کن فراموشم که رفتم
دیگر از دست تو می نمی نوشم که مستم
با دل دیر آشنا ، گشتم از دامت راه
بی وفا ، بی وفا ، بی وفا رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
بعد از این
بعد از این کن فراموشم که رفتم
دیگر از دست تو می نمی نوشم که مستم
با دل دیر آشنا ، گشتم از دامت راه
بی وفا ، بی وفا ، بی وفا رفتم که رفتم
رفتم که رفتم
شعر از : معینی کرمانشاهی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 4:52 توسط احمد انصاری گیلانی
|
احمد انصاری گیلانی