بی نام و بی نشانم
تیر است در قفایم
عشق است روبرویم
بگذار تا بریزد
خون جای آبرویم
در دستهای گرمت
بی نام و بی نشانم
من آسمان ندارم
بیرون از این جهانم
من آسمان ندارم
بی نام و بی نشانم
صدها سخن به دل بود
صد راز در صدایم
یارا چه می توان گفت
در بند تو رهایم
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 18:16 توسط احمد انصاری گیلانی
|
احمد انصاری گیلانی