تیر است در قفایم

عشق است روبرویم

بگذار تا بریزد

خون جای آبرویم

در دستهای گرمت

بی نام و بی نشانم

من آسمان ندارم

بیرون از این جهانم

من آسمان ندارم

بی نام و بی نشانم

صدها سخن به دل بود

صد راز در صدایم

یارا چه می توان گفت

در بند تو رهایم