شعر: حافظ - مولانا
---------------------------------------

سحر بلبل حكايت با صبا كرد

كه عشق روي گل با ما چه ها كرد

نقاب گل كشيد و زلف سنبل

گره بند قبای غنچه ها كرد

گر از سلطان طمع كردم خطا بود

و از دلبر وفا جستم، جفا كرد

من از بيگانگان هرگز ننالم

كه هر چه كرد با من آشنا كرد

*****

اين جفاي خلق با تو در جهان

گر بداني گنج زر باشد نهان

خلق را با تو از آن بد خو كنند

تا تو را ناچار رو آنسو كنند