فلسفهی افلاطون
فلسفهی افلاطون
در گفت و گو با انجی هابز، استاد فلسفه در دانشگاه واردیک
افلاطون اعتقاد داشت که همهی آدمها میخواهند به سعادت
برسند و فلسفه راهی است برای فهمیدن اینکه چطور میتوان
سعادتمند شد. فلسفهی او در زمان خودش نظم جدیدی را
پیشنهاد میکرد. یکی از رادیکالترین افکار او، برابر
انگاشتن سعادت و خوشبختی با هارمونی درونی روان
انسانهاست.
اگر به اشعار هومر و دیگر شاعران یونانی که قبل از او
زندگی میکردند، نگاه کنید؛ متوجه میشوید که پیش از
افلاطون، خوشبختی مسالهی بیرونی بود و نه ذهنی. افلاطون
گفت که عدالت و فضیلت در حقیقت در باطن ماست و در روح ما
جا دارد.
ایدهی او پس از آن توسط مسیحیان بسط داده شد که نتیجهاش
مفهوم «آگاهی» بود. این ایده، یکی از مهمترین جریانات در
تاریخ اخلاق و مذهب غرب است که تاثیر قابل توجهای بر
گسترش مسیحیت گذاشت.
احمد انصاری گیلانی